اشتیاق منو و هزار راه بسته......و هزار قفلهایی که
با هیچ کلیدی گشوده نشد.......من پشت قفلهای بسته نشستم به انتظارت و چشم دوختم به
راههایی که همه بسته بودند تو در کمین نشته بودی و مرا می نگریستی، فقط نگاهم می
کردی و چه می دانستی در دنیای دل من کولاک شده و تمام راههای فرار من مسدود شده
است اینجا من تنها یم تنهای تنها
.........چنگ زدم با دستانم گیسوانم را و بی هیچ پلک زدنی به روبرو زل زده ام چشمانم دیگر طاقت ندارند تمام حجم اشکهایم را
روی گونه هایم ببین در این کولاک یخی.. دیدگان من ،فقط خیس خیس است همه چیز رنگ زمستان
است فقط من خیسم خیس خیس آن هم از تو که پشت راههای بسته منی فقط به من بگو کی بها
رمی آید ..................................