خرید بک لینک
سلام به دوستای خوبم امیدوارم که خوب و خوش باشین

حدود دو هفته است که دیگه سراغ وبلاگ نیومدم خودم که خیلی ناراحتم آخه اینجا رو درست کردم که هراز گاهی بیام بنویسم و درددل کنم ولی متاسفانه تو این مدت کارم خیلی زیااااااد شده

بعد از اون جریانی که گفتم اون آقاهه اومد در خونمون، رفتم و درباره شرایط کار و حقوق صحبت کردیم و خیلی مخالفتی با حقوق پیشنهادیم نکرد امیدوارم که تا آخر همینجوری باشه و دوباره دردسر نکشم...

یه نیروی جدید توی شرکت فعلی آوردن که دارم بهش آموزش میدم و تقریبا آموزش رو به اتمام و خداییش خیلی به دادم رسید و تمام اسناد رو واسم بایگانی کرد و من هم به بقیه کارا میرسم دختر خیلی خوبیه سریع با هم دوست شدیم

هفته ای دو روز بعدازظهر ها بعد از کارم میرم شرکت جدید و اونجا هم کارامو انجام میدم یه جورایی هنوز ترس دارم برای اولین بار که دارم تنها کار میکنم و کسی به کارم نظارت نمیکنه ولی دارم تلاشمو میکنم که به نحو احسن انجام بدم

خیلی خوشحالم با وجود اینکه الان یکسال و نیمه که وارد بازار کار مرتبط با رشتم شدم و تونستم تجربه کسب کنم و خیلی راحت تر از قبل میتونم کار پیدا کنمو و با این سابقه کم خدارو شکر هرجا که رفتم راحت اطمینان میکنن آخه واسه این رشته کار زیاده ولی حتما باید سابقه کار داشته باشیم و به راحتی نمیتونیم مشغول کار بشیم اما تو این زمینه شانس با من یار بوده

کار کلاس زبانم هم تقریبا درست شده و فردا برنامه هفتگی رو میگیرم انشاالله که روزهای کلاس زبان با اون یکی کلاسم تداخل نداشته باشه که خیالم از این بابت هم راحت بشه

با اینکه خیلی سرم شلوغه و این روزها فرصت سر خاروندن ندارم ولی شاکی نیستم چون تقریبا همه چیز اونجوری که دوست دارم پیش میره

تقریبا سه هفته پیش یه نیروی آقا تو این شرکت آوردن که مشغول به کار بشه که از همون روز اول نه من و نه بچه های دیگه ازش خوشمون نیومد ولی خب کاری به کارش هم نداشتیم و خیلی نتونستیم باهاش ارتباط برقرار کنیم هرچند که خودش خیلی سعی کرد که به ما نزدیک بشه و یه جورایی میخواست خودمونی بشه ولی هربار به نحوی میزدیم تو برجکش تا حد و حدود خودشو بدونه. من اصلا دوست ندارم که تو محیط کار خیلی با کسی قاطی بشم با اینکه محیطمون تقریبا دخترونه است و اکثر نیروهامون دخترهای همسن و سال خودم هستن ولی تا حالا با هم مشکلی نداشتیم و با احترام با همدیگه برخورد میکردیم برعکس اون چیزی که میگن تو محیطهای زنونه حسادت زیاده ولی اینجا، تا حالا همچین چیزی پیش نیومده.

از همون اول که این آقا اومد چندبار توی کارم دخالت کرد ولی من محل نگذاشتم و صبر کردم چندبار هم مثلا زیر لبش شعر و ترانه عشقولانه زمزمه میکرد باز هم من به بزرگی خودم بخشیدم تا هفته گذشته روز چهارشنبه بود از اتاقم دراومدم توی سالن کار داشتم که با کمال پررویی انگار که داره با نیروی زیر دستش صحبت میکنه گفت من عجله دارم این ایمیلو واسم بفرست خیلی از لحن صحبت کردنش بدم اومد و با اینکه وظیفه من نبود و باید منشی واسش انجام میداد باز هم گفتم ایرادی نداره کارشو راه بندازم بهش گفتم من هم عجله دارم آدرستو وارد کن تا واست بفرستم، با یه لحن بدتری گفت اصلا نمیخواد خیلی ناراحت شدم ولی بازهم جوابشو ندادم رفتم توی اتاقم ولی شنیدم که داره درباره من صحبت میکنه و میگه هیچ کاری اینجا انجام نمیده فقط ادعا داره، دیگه آتیش گرفتم از اتاق رفتم بیرون و تا اونجا که میخورد زبووووووووووووووووووون دادم یعنی جیگرم حال اومد تو عمرم اینجوری عصبانی نشده بودم هرچی مدیر و بچه ها تلاش میکردن نتونستن آرومم میکردن یعنی قشنگ شستمش و پهن کردم رو طناااااااااااب هرچی که لایقش بود بهش گفتم میخواست طرفم حمله کنه فکر کرد میترسم من هم رفتم تو سینش گفتم فقط کافیه انگشتت به من بخوره ببین اگر اینجا ندادم ل خ ت ت کنن اسممو عوض میکنم (یعنی خودم وارفتم با این حرفی که بهش زدم اصن یه وضییییییییییی)

بچه ها هم خوشحال که بالاخره این روشو کم کرد خلاصه مدیرمون هم حسابی دعواش کرد و بهش گفت که حق نداری تو کار خانم... دخالت کنی و اگر میبنی که کاراش به روز نیست به خاطر کم کاری ما بوده، من هم تو آسمونا سیر میکردم

حال کردم تا چند روز پاشو نگذاشت تو شرکت ولی از دیروز اومد و آقای مدیر هم اومد تو اتاق و گفت بیارمش معذرت خواهی کنه ولی قبول نکردم و گفتم که دوست ندارم تو این چند روز آخر دوباره اعصابمو خرد کنم

این هم از شرح ماوقع این چند روزمان باز هم میرم تو افق محو میشم تا وقتی که دوباره فرصت بشه و بیام بنویسم

دوستتون دارم


برچسب: نویسنده: kamran تاريخ: چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت: 13:39

صفحه بندی