
دو خاصیت عجیب در کلام حافظ عبارت است از تنوع و تکرار.تنوع و تکرار؟
آری، دو امر متضاد.
تکرار در بعضی سخنانش هست و گویی بیشتر مربوط است به اندیشه های ثابت.
بی بقایی عمر، ناپایداری جهان، و ضرورت کامجویی، یک قسمت از این اندیشه هاست.
اینکه دنیا تکرار مکررات است و ازین فسانه و افسون هزار دارد یاد،
اینکه چون فرجام کار جهان روشن نیست بهتر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟
و اینکه چون آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد پس باید حالیا فکر سبویی کرد و باده یی؛
همه ی اینها اندیشه هایی است که شاعر را به هر جا می رود
و به هر چه می اندیشد دنبال می کند و این است سر تکرار در کلام او.
اما شاعر نیز نه تفکرش محدود است نه سیرش.با دقت در همه چیز تأمل می کند،
با علاقه همه چیز را درک و بررسی می کند و از هیچ چیز سرسری نمی گذرد.
زاهد نیست که فقط به دوزخ و بهشت خویش بیندیشد و به گناه و ثواب.
صوفی نیست که همه از وحدت و حلول دم زند و از کشف و شهود.
نه شاعر ستایشگر است
که فقط بخواهد حس تملق جویی یک ممدوح از خود راضی را ارضا کند
نه ندیم بذله گوست
که تنها در صدد باشد با شوخی و لطیفه اوقات خالی یک مفتخور بیکاره را پر کند.
رندی است که زندگی را چنانکه هست تلقی می کند
و می کوشد از تمام زوایا و اسرار آن سر در بیاورد.
زندگی را تحقیر نمی کند اما برای خاطر آن نیز حاضر نیست
خویشتن خویش را عرضه ی تحقیر سازد.
زندگی را نمی پرستد اما برای اندیشه های موهوم هم دلش نمی خواهد آن را تباه کند.
تنوع فکر و تنوع بیانش از این جاست.
برچسب:
نویسنده: kamran