خرید بک لینک
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInteetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

مقدمه:

کردستان شامل سرزمین پهناور مزوپوتامیا در گذشته بود که اکنون در میان مرزهای چهار کشور ایران، عراق، سوریه و ترکیه تقسیم شده است. در تاریخ این سرزمین فراز و نشیب های فراوان دیده می شود چنانچه قبل از دوران ماد بخشی از امپراتوری آشور می گردد. آشور بانیپال در سال ۶۳۳ پ م در گذشت. هوخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوههای زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، نبوپلسر پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ماد و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ م شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال ۶۱۲ پ م تسخیر شد نبوپلسر رهبر بابلیها به همکاری با ماد روی آورد.در دورههای بعدی این منطقه بخشی از امپراتوریهای هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت.
در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه آسورستان یا دل ایرانشهر مینامیدند و طبق تقسیمات کشوری ایران آن زمان، آسورستان به دوازده استان و شصت تسو (شهرستان) بخش شده بود. بیشتر بخش شرقی منطقه امروزی کردستان عراق در زمان ساسانیان در استان شادپیروز قرار داشت. شمال غربی کردستان عراق استان بالا نام داشت. شهرهای بزرگ آن دوره در این منطقه، اربیل، گرمیان (کرکوک امروزی) و آشب (عمادیه امروزی) بودند.تاریخ کردستان پس از اسلام:با آغاز حملات اعراب مسلمان به رهبری عمر در سالهای (۶۳۴-۶۴۲) نواحی اربیل موصل و نصیبین که نواحی کردنشین بودند به تصرف اعراب درآمد بعد از عمر, در دوره جانشین وی عثمان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که باعث شد کردها مسلمان شوند و بعدها در در امپراطوری های عباسیان، عثمانی و صفوی و تحت حکوممت های محلی به موجودیت خود باقی ماند.

سرزمین کردستان تا قبل از جنگ جهانی دوم که به طور رسمی حکومت ترکیه تشکیل شد و مرزهای ایران، عراق، سوریه و ترکیه ایجاد گشت، دارای حکومت های محلی بوده و مردمان ساکن آن کمتر تحت تاثیر مستقیم سیاست های کلان امپراطوری و کشوری قرار می گرفتند. اما از آن زمان به بعد وبه دلیل پاره پاره شدن کردستان موضوع جغرافیایی ساکنان کردستان مورد توجه قرار می گیرد.

سرزمین جغرافیایی کردستان به دلیل ایجاد مرزبندی های جدید بعد از جنگ جهانی دوم عمدتا بین چهار کشور ایران، عراق، سوریه و ترکیه پراکنده شد و بعضی از ساکنان آن در مرزهای ارمنستان وتا ارتفاعات جولان در لبنان باقی ماندند و تحت حکومت این کشورها درآمد و به دلیل مهاجرت های اجباری بعضی از کردها در روسیه ، خراسان،شیراز و قسمت های شمال غربی خزر در ایران ساکن شدند. البته این جدای از مهاجرین در سایر کشورهای جهان به صورت پراکنده است.

پراکنده شدن یک قوم و راندن آن از موطن اصلی همواره جزو ستم های تاریخی علیه اقوام و ملت ها بوده است و تاثیرات ژرفی را بر ملت ها چه بازماندگان و چه مهاجرین باقی می گذارد و حتی ایجاد مرزبندی بین یک قوم و بلوکه کردن آن نیز تاثیرات متفاوت و بسا منفی بر حیات سیاسی، فرهنگی، اقتصاد و ... یک ملت یا قوم دارد.

در این مقاله مجالی برای بررسی مرزبندی بین کردها وجود ندارد لیک فقط به مساله ی کردهای مهاجردر ایران پرداخته می شود

متن

عمده ترین گروه مهاجر کردها امروزه در خراسان ایران ساکن هستند که در دوره ی صفوی و بعدها پهلوی اول به اجبار و تبعا به دلایل سیاسی حکومت وقت از شمال غربی ایران یعنی موطن اصلی خود به خراسان کوچانده شدند.

كردهاي ساکن خراسان بيشتر در شمال خراسان سكونت دارند ،از راز و جرگلان بجنورد تا آنسوتر ا ز كلات نادر در طول مرز جغرافيايي با كشور تركمنستان و از اين سو ، تا نيشابور ، سبزوار ، مشهد و چناران پراكنده اند.کردهای ساکن خراسان اصالتا از قوم کرمانج کردستان هستند که یکی از اقوام بزرگ کردی است.

هرچند بالعکس تاریخ کردان ساکن خراسان نمی توان تاریخ دقیقی برای کردان ساکن شیراز و کرمان تعیین کرد اما دلایلی تاریخی نیز در دسترس است که این گروه از کردان به این مناطق مهاجرت نکرده اند و از ساکنان اصلی این مناطق هستند یا باید گفت که این مهاجرت نه به اجبار بلکه بیشتر یک پیشروی تاریخی در این مناطق بوده است.

این به آن دلیل عنوان می شود که کردها از لرستان و شهر کرد به تدریج پیش روی کرده و در شمال فارس بیشتر در اطراف چهل چشمه ساکن شده اند.

دلایلی نیز وجود دارد که بعد از حمله هوخشتره به فارس این کردها در این مناطق ساکن شده اند و چون در آن زمان و بعد از ازدواج ماندانا با کمبوجیه پیمان هایی بین مادها و حکومت انشان برقرار می شود مانعی بر سر راه این مهاجرت ها وجود نداشته است.

در مورد ساکنان شمال ایران نیز چنین عنوان می شود که این گروه از کردها نیز شامل تبعیدینی هستند که حکومت های وقت از صفوی به بعد به این مناطق کوچانده است.

هر چند جمعیت این گروه های مهاجرکرد به نسبت زیاد نیست اما همچنان بر اصول کردبودن پایبند بوده و در راه حفظ اصالت خود کوشیده اند.

گروه های کرد که خارج از کردستان زندگی می کنند ، خود را کرد دانسته و کردهای ساکن کردستان نیز آنها را بخشی از خود می دانند اما اهمیت موضوع کردهای مهاجر در این است که آیا این مساله بر کلیت کردها چه تاثیری دارد.

آنچه که در بیشتر مقالات و وبلاگ ها نمایش داده می شود ذکر تاریخچه و تحولات مناطق کردنشین و کردهای مهاجر است و کمتر کسی به تاثیرات آن پرداخته است.

هر چالشی دارای تاثیرات مثبت و منفی بسیاری است اما گاهی یکی از این بازوها قوی تر است و این در مساله ی مهاجرت کردها به خوبی عیان است، مساله ی مهاجرت کردها به صورت گروهی هرچند زخمی کاری بر پیکره ی ملی کرد بود اما گاهی تاثیرات مثبتی چون یافتن پایگاهی جدید، سرزمین های وسیع تر در برداشت و در شیراز کسانی چون بهرام چوبین و در خراسان نادر شاه افشار را پروراند اما در قرن اخیر و به ویژه در صده ی بیست و یکم این مساله بیشتر روی منفی خود را نمایان می سازد.

با پیشرفت تکنولوژی و گسترش رسانه و جدایی نسل و تربیت نسل ها توسط مدارس رسمی، تلویزیون های رسمی و ملی و برنامه های کلان ملی، از بین رفتن و به فراموشی سپردن اندیشه ها و پیشینه ی اقوام و ملل بیشتر خود را نمایان می کند.

چنانچه در بررسی ها معلوم می شود کردهای خراسان، شیراز و... تا قبل از گسترش عمومی این رسانه ها و برنامه های ملی همچنان دارای فرهنگ و زبان خاص خود بودند اما بعد از اجرای این سیاست ها کم کم زبان فارسی جایگزین زبان کردی و فرهنگ غالب رسمی جای فرهنگ کردی را در بین نسل جدید گرفت.

این مساله با بی توجهی کردهای در راس قدرت و حامیان فرهنگی کردی بیشتر شدت گرفت.این مساله سبب می شود تا کردها به جای یافتن یک پایگاه جدید در سرزمین های جدید ،خود بیشتر به آنها شباهت پیدا کرده و از هویت خود جدای گردند.

آموزش زبان رسمی به جای زبان مادری، نشان دادن و تبلیغ یک فرهنگ خاص در رسانه های رسمی و بی توجهی به فرهنگ خاص ملل از یک سوی و جهانی شدن و بی توجهی رسانه های کردی به این مسایل سبب شده که این گروه از کردها که در طول سالیان دراز بر هویت خود پایبند بوده اند امروزه کم کم پیشینه ی خود را به دست فراموشی بسپارند.

در یک نگاه کلی می توان گفت پراکندگی کردها در ایران هرگز نتوانست به نفع مسببان سیاسی آن تمام شود، اما این چالش همانطور که در هنگام مهاجرت ضربه ی سختی بر سیاست های کردستان وارد آورد امروزه هم اگر از آن به عنوان یک فرصت در جهت حفظ و گسترش موقعیت کردها استفاده نشود باز می تواند خطر آفرین گردد.


برچسب: نویسنده: kamran تاريخ: پنجشنبه 18 مهر 1392 ساعت: 21:10

صفحه بندی