دست خواهم کشید از هر چه در آن رنگ زندگی باشد و چونان جغد کنج تاریکی و عزلت برخواهم گزید تا شاید آسوده شوم از ریاکاری و تظاهر به مهربانی هر چه انسان است..
چه زیبا خواهد بود دیدنم زین پس به مثال مرده ای متحرک که هیچ کس حتی دوست نخواهد داشت نگاهش کند...
ای زندگی سراغ دیگران رو که من به کلی سیرم از دیدنت و تو ای لشکر غم به سویم آی که باوفاتر از خودت نه دیده ام و نه خواهم دید و تو ای روزگار هر چه تلخکامی در وجودت نهفته داری به کامم ریز که شربتی به شیرینی زهرهایت ننوشیدم از دست کسی
برچسب:
نویسنده: kamran